تبليغاتX
کمرپشت

پدرم

 با چهره مهربانش ---صفاي وجودش --- سنگيني وسكوتش ----  شجاعت وغرورش وبا زمزمه كلامش ----

در جزبه محراب گستره جنت بود وما فقط پدر مي خوانديمش

 

 

 

مرحوم حاج رشید انوری

  

از كليه بستگان وخانواده بزرگ كمرپشتي كه با ديدار از پدر عزيزم كه بمدت 3ماه در بستر بيماري بود ونيز با شركت در مراسمات بخاك سپاري ومراسم سوم وهفتم وچهلم موجبات آرامش خاطر بازماندگان را فراهم نموده اند اندكمال تشكر را دارامبباشيم اميد است تا در مراسمات شادي شما جبران گردد

با تشكر خانواده مرحوم حاج رشيد انوري فر

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 9:25 |
 

یادش به خیر اون روزها که روی ایوون خونمون مینشستم و نسیم گونه هام رو نوازش میکرد و از دهانه عاروس دکته کر مه به روستا نزدیک میشد انگار تمام غمهای عالم به دلم خانه کرده است دلم برای روستامون تنگ شده خیلی دلم میخواد گریه کنم دلم میخواد به جنگل عاروس دکته کر برم و دردهایم را فریاد بزنم هوار هوار.....

دلم تنگ شده  برای دوباره دیدن مشتی جمع اله باگوسفندها برای شنیدن کلی ونگ زمور خاله برای نوحه خونی حاجی قدرت برای قصابی یونس عمو برای نوحه خونی کربلایی نظر صابری برای شنیدن یاعلی نبی اله داییجان در دسته روی و برای خیلی های دیگه که جاشون الان خالیه .............

زمونه خیلی بد شده ،دیگه نشونی از صداقت تو چشمای ادما  پیدا نیست چشمامون پشت عینک های دودی قایم میکنیم و کسی به فکر کسی نیست دیر بجمبی کلات پس معرکه ست.از اینجا که من این مطالب رو براتون مینویسم حتی ستاره ها  هم خسیس شدند نور زلالشون رو مجانی به آدم نمیدن.

یاد همه ی عزیزان از دست رفته کمرپشت  همیشه سبز. برای شادی روح عزیزان از دست رفته مون که عمرشون رو برای آبادی این روستا گذاشتن  تا میراث کهنه اجدادیشون رو با جون و دل حفظ کنیم(علی الخصوص مرحوم رشید انوری که همین چند روز قبل فوت شده) همه با هم میخوانیم فاتحه مع الصلوات    

تاد دنیا دنیاست زنده باد ایران ایرانی زنده باد کمرپشت و کمرپشتی

گوسفندان در حال پیاده شدن از مینی بوس

تصویر جونکا

 

 مرحوم حاجی طهماسبی منزل سر در فک چال

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 20:27 |

و آسمان سنگ صبور من بود

غصه همدم خلوت تنهایی من

رنج دوری از وطن نوازشگر قلب پاره پاره

سکوت ناجی هق هق گریه های شبانه

هرچی برمیگردم و به گذشته نگاه میکنم خاطرات کودکی ام زنده میشه اون موقعی که برای رفتن به کمرپشت لحظه شماری میکردیم وقتی بهار از راه می رسید قبل رفتن ما به ییلاق گاوهایمان را سوار بر ماشین میکردیم و به ییلاق میبردیم از وقتی که این اتفاق میافتاد دیگه دل تو دلمون نبود و برای رفتن لحظه شماری میکردیم اونهایی که سرباز بودن بهتر میفهمن وقتی که مرخصی داری ولی بنا به دلایلی نمیتونی بری خونه........

خلاصه بعد از امتحانات خردادماه یا ثلث سوم دیگه دل تو دلمون نبود هر روز یکی از اهالی روستای بیکلا به کمرپشت میرفت و ما روز به روز تشنه تر میشدیم  تا اینکه روز موعود فرا میرسید کوچ بار جمع میشد و پشت وانت پدر به سمت کمرپشت به راه میافتادیم من یادمه هر سال کش قرمز برای درست کردن تیرکمون (رزین) میخریدم اولین کاری که میکردم دنبال به دوشاخه ( دکلک ) و یه لنگه کفش کهنه برای درست کردن پوسته تیرکمون میگشتم به محض رسیدن به ییلاق شروع به ساختن تیرکمون میکردم مادر و دیگر اعضای خانواده شروع به مرمت خانه ( گل گویی) میکردند و پدر هم سقف خانه را که در زمستان سال قبل آسیب دیده بود مرمت میکرد خلاصه کم کم بوی زندگی در خانه میپیچید

بعد از مدتی یواش یواش سر و کله فامیلها که یکسال از دیدنشان میگذشت پیدا میشد که برای تبریک و شادباش ییلاق به خانه ما میامدند چقدر شاد و بی ریا..........!!!!!

آنجا همه عضوی از یک خانواده بودند من و تو معنی نداشت مال من مال تو حیاط من حیاط تو و.......!!! همه چیز برای ما بود اگه کسی ماشین داشت و برای خرید به شهر میرفت بقیه را با خود میبرد و اگه کسی هم نمیتوانست بیاید برایش مایحتاج لازم را خریداری میکرد بدون هیچ منتی. زنگ دل خانه ها با کلی ونگ به صدا درمی آمد بدون هیچ چشم داشتی.....!!!!

آسمان دلهایمان آبی آبی بود و تنور مهرمان همیشه گرم و دستهای محبتمان سبز تر از همیشه ...!!

ولی حالا هیچ اثری از این چیزها نمیتوانی پیداکنی اونهمه خلوص و صفای دل همه و همه در مه کمرپشت گم شده و ریا جای اونو گرفته انگار که کمرپشت مرده

((سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

اگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون))

ایکاش میفهمیدیم که هر کجا که هستیم میتونیم اونجا رو کمرپشت بدونبم به شرط اینکه قلبهامون کمرپشتی باشه کمرپشت حصار و حد و مرز نداره هرکجا که قلبی برای کمرپشت میتپه اونجا کمرپشته پس سعی کنیم نذاریم کمرپشت دلهامون بمیره کمرپشتی باش و کمرپشتی بمیر....

تا دنیا دنیاست زنده باد ایران ایرانی زنده باد کمرپشت وکمرپشتی...... 

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 18:43 |
تاریخچه آئین چهارشنبه سوری
در فرهنگ ایرانیان باستان تاكنون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.

مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد كه مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و "سور" در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است.

جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.
 

مراسم چهارشنبه سوری

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین ترتیب كه کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند.

ظهور آتش بازی :


آتش بازی در شب چهار شنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بوته افروزی :

در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت "گله" كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو ، سرخی تو از من "

در هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم دیگری مانند كوزه شكنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

مراسم كوزه شكنی :


مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، كمی نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: "درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه" و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند.

فال گوش نشینی :


در شب چهار شنبه سوری فال گوش ایستادن و گوش کردن به حرف های رهگذران یک رسم است که سرنوشت ما در این شب تشکیل می شود البته می توانیم بگوییم که این یک اعتقاد است زیرا فال گوش َایستادن کار خوبی نیست. زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت كردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زنی :


از کارهای شب چهار شنبه سوری قاشق زنی بود که زنان و مردان این کار را انجام می دادند. زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری :


خانواده هایی كه بیمار در خانه داشتند یا اینكه حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال "آش ابودردا" یا "آش بیمار" می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می كردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری :


زنانی كه نذر و نیازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام "آجیل چهارشنبه سوری" از یك دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری :


بطور كلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو كرد، از آنجا كه چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینكه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت كه شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبك های سنتی صورت می پذیرفت كه اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :

:: استان آذربایجان شرقی

تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه، شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:
"بختم آچیل چهارشنبه" یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

:: استان آذربایجان غربی

خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

:: استان اردبیل

در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

:: استان بوشهر

بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

:: استان خراسان

در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
"درد و بلام توکوزه راه بیفته بره تو کوچه"
در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

:: استان خوزستان

در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.

:: استان سیستان و بلوچستان

در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

:: استان فارس

در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می  ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

:: استان کردستان

مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.
از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

:: استان کرمان

در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

:: استان گیلان

در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
"گل گل چهارشنبه ، به حق پنجشنبه ، نکبت بی شه ، دولت بی یه ، زردی بی شه ، سرخی بی یه"
یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند. در این شب خورشت"ترشه تره" می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

:: استان لرستان

در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :
"زردی مه د تو، سرخی تو د مه"
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.

:: استان مازندران

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله "آش هفت ترشی" که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز "گزنه آش " که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

:: استان مرکزی

در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می  کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.


تحریف آیین چهارشنبه سوری :


یافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود. رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، قشنگی این رسم كهن ایرانی را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های غیر مجاز خراب نكنند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


با امید به چهارشنبه سوری زیبا، فرهنگ ساز و بدور از هر گونه خطر احتمالی
و با آرزوی عیدی سرشار از سرور، همراه با جشنی پر از نشاط و شادمانی

 

مطالب برگرفته از سایت پرشین استار



+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 16:55 |
 

 

سلام

یلداتون رویایی...

و یلداتون طلایی.....

و یلداتون دریایی ......

و صحراتون طوفانی............

و یلداتون خوشمزه............

و یلداتون پربرکت....................

و شاید دلهاتون آسمونی!!!!!!!

آره این اس ام اس هایی که هرکدوم از ما برای همدیگه میفرستیم و تو یه اتاق گرم به دور از سوز و سرمای اون ور دیوار نشستیم و شاد خوشحال مشغول خوردن انواع تنقلات یلدایی هستیم و تازه تو اون هوای سرد هندونه ای که قبلاْ تویخچال گذاشتیم و حسابی سرد شده رو میاریم و با ولع تمام میخوریم.....

شادیم.....

میخندیم......

فال میگریم.......

و لی در حقیقت

کریم.....

و کوریم.....

و لالیم..............

اون ور دیوار همون جایی که اگه من و تو که الان هندونه یخ زده شب یلدا رو با ولع تمام میخوریم پامونو اونجا بذاریم محال بیشتر چهار پنج دقیقه سوز و سرماش رو تحمل کنیم. یه پسربچه یا دختربچه داره بادکنک میفروشه یا فال میفروشه یا شاید هم آخرین حرفهای دلش رو با سازش نجوا میکنه تا بتونه فقط امشب رو خودش و خواهر کوچولوش رو سیر کنه البته اگه خیلی بخت باهاشون یار باشه.....

پنجره ها خیلی وقتها قشنگ هستندبسته به منظره ای که تو اون ظاهر میشه.پس پنجره های دلتون رو باز کنید و ببینید که داره برف میاد به خدا باور کنید اون بیرون داره برف میاد و بچه ها اونجان همون جایی که منو تو الان اونجا نیستیم......

خفته خبر ندارد سر برکنار جانان

کین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان (سعدی)

همیشه شاد باشین

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 15:16 |

امروز خوامبه اتا مطلب کچیک خون بس خوه بنویسم این مراسم موقعی برگزار بونه که از شروع یک سال تا آن روز از اتا ایل و تبار یا از اتا محل تعداد زیادی بمیرن اهالی اون محل یا اون قوم انه اتا گسفن قربونی کنه یا به قول اما اتا خون شندنه تا دیگه این مرگ و میر توم بوه این مراسم در مراسم سوم آخرین مرده اون قوم برگزار بونه.

این مراسم در روز سوم حاج فریدون احمدی کمرپشتی برگزار بیه و اهالی دوآب بمونه این کار انجام هدانه خدا وشونه خار تن هاده ایشالله.....

اره برار همینتی اتا اتا از جمع شریف کمرپشتی ها دره کم بونه امسال از اول سال تا الان ۹ نفر امه جمع جا کم بینه خدا دونده بعدش نوبت کی هسسه ایشالله هر کجه که درنی سلامت بوشین و خار تن دارین .................

زنده باد ایران و ایرانی زنده باد کمرپشت و کمرپشتی

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 6:41 |

.

امروز زمین یخ بسته چناربن پذیرای مهمانی از دیار کمرپشت است حاج فریدون احمدی  ازکمرپشتی های مقیم پایین دوآب بر اثر مریضی قلبی جان به جان آفرین تسلیم کرد پیکر ایشان امروز صبح از بیمارستان شهدای زیراب به پل سفید برای شستشو و از آنجا به چناربن کمرپشت تشییع میشود.

باشدکه خداوند روح مرحوم را قرین رحمت خویش بدارد باهم میسراییم سرود وداع یارانمان را بخوانیم:فاتحه مع الصلوات.

 

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 6:51 |
 

درد عشق و انتظار

دارم زان شب یادگار

در ان شب سرد پاییز

آهنگ  سفر میکردی

تو رفتی و دلم غمین شد

قرین آه آتشین شد

از آن شبی که بر نگشتی

 خاک میهن دوباره یکی از  فرزندانش را در آغوش کشید و این بار نوبت حاج محمد از پسران  ذبیح اله احمدی کمرپشتی است او در کمرپشت چشم به جهان گشود در کمرپشت بزرگ شد و به کمرپشت بازگشت به همان جایی که به آن تعلق داشت سالها در راستای آبادانی این روستا زحمت کشید تا که الان شما با بازکردن شیر آب از نعمت آب لوله کشی شده برخوردار باشی خدایش بیامرزاد و رحمت کناد 

ایشان در صبح امروز یعنی شنبه ۱۸ آبانماه بعد از وضو گرفتن جهت انجام فریضه نماز بر اثر سکته قلبی در روستای آهنگر کلا شیرگاه دار فانی را وداع گفت با توجه به اینکه تمامی اعضای خانواده مرحوم پدر و برادارن در چناربن کمرپشت دفن شده اند پیکر ایشان را به کمرپشت تشییع نموده اند تا در کنار خانواده آرام بگیرد مراسم سومین روز درگذشت مرحوم روز دوشنبه مورخ ۲۰/۰۸/۱۳۸۷ از ساعت ۲ الی ۴ بعد از ظهر در مسجد روستای آهنگرکلا برگزار میشود از طرف خودم و تمامی کمرپشتی های عزیز از دست دادن این عضو خانواده بزرگ کمرپشتی ها را به خانواده آن مرحوم تسلیت میگویم و همه با هم برای شادی روح آن مرحوم میخوانیم فاتحه مع الصلوات.   

**توضیح اینکه برای رفع سوء تفاهم به استحضار عزیزان کمرپشتی میرساند مرحوم نامبرده دایی پدر اینجانب عبدالله احمدی کمرپشتی میباشد. عکس مر بوطه توسط یکی از برادر زاده های ایشان تهیه شده است. 

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 11:45 |

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده......

با عرض سلام خدمت شما کمرپشتی های عزیز 

امروز میخوام راجع رسم و رسومات دیشب یعنی ۱۲ آبان مصادف با شب ۱۳تیرماه تبری که به سیزه شو یا لال شو معروف هستش براتون چند خطی بنویسم در این شب ما مازندرانی ها دور هم جمع میشیم و بزرگترها با خاطرات دوران قدیم و خانومهای خانه دار با غذاهای محلی از قبیل پشت زیک و پیس گنده از مهمانها پذیرایی میکنند این مراسم قدمت زیادی داره که بر میگرده به جنگ ایران و توران و داستان آرش کمانگیر که همتون بلدید و لی من برای اون دسته از دوستانی که احتمالاْ تا حالا این داستان ملی رو نخوندن مختصری از این داستان رو  مینویسم. 

آرش معروف به کمانگير، از پهلوان*هاى باستانى و اسطوره*اى ايران است که در تيراندازى بسيار زبردست و بى*مانند بود. او پس از شکست ايرانيان از تورانيان براى تعيين مرز دو کشور تيرى را از نقطه*ى شکست،كه سارى يا آمل بود پرتاب کرد. تير آرش پس از زمان درازى بر تنه* درخت گردویى در مرو فرود آمد. مرز ايران اين گونه تعيين شد، اما پيکر آرش، که همه*ى نيروى خود را براى پرتاب آن تير گذاشته بود ، پاره پاره شد و او جان خود را در راه ميهن از دست داد.

بله با فدا شدن جان آرش در راه وطن شخصی به نام لال هرسال در این شب به پاسداشت این روز و گرامی داشت یا د و خاطره این پهلوان ایرانی با ترکه هایی از جنس چوب که نشانه ای از تیری که آرش از کمان خود رها کردبود به خانه های مردم سر میزد و این تیرها که از قداست خاصی نزد صاحبخانه برخوردار بودندو تا سالها نزد صاحبخانه نگهداری میشدندبه صاحبخانه میداد. لال از ارج و منزلت خاصی نزد مردم برخوردار بود و به واسطه همین منزلت این سنت زیبا نزد مردم گسترش یافت و در هر شهر و دیار رواج یافت تا جایی که در شب سیزده سراسر مازندران از لالها بی نصیب نبود.

کسی که به عنوان لال در محل برگزیده میشد از پاکترین فرد محل و درستکارترین آنها به شمار می آمد و آن شخص در شب قبل به حمام میرفت و غسل سکوت میکرد و بهترین و تمیزترین لباسش را بر تن میکرد و  تا فردای آن روز غیر از  نمازخواندن هیچ کاری انجام نمیداد و شب برای انجام این مراسم به تمامی اهالی محل سر میزد.

بله این بود آیینی که به چه زیبایی اجرا میشد و الان با این تحریف هایی که در این سنت زیبا به عمل آمده لال تبدیل به یه دیو وحشتناک که همه ازش میترسند. با اون لباسهای کهنه و مندرس و اداهای لال گونه اش که از صاحبخانه با این شعرها اخاذی میکند 

لال انه لال انه *****پیسه گنده خوار انه

لال انه لال انه *****پار بورده امسال انه

 هر کس که هم بخواهد به او نزدیک شود باترکه چوبی (شیش) که در دستش هست او را به باد کتک میگیرد و اینگونه توجیه میکنند که چوب لال به هرکس بخورد اون شخص تا سال دیگه مریض نمیشه.

باشد روزی که پاسداران سنت نیک نیاکانمان باشیم

تا دنیا دنیاست زنده باد ایران و ایرانی زنده باد کمرپشت و کمرپشتی

+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 8:19 |

کمرپشت روستاي من است گوشه اي ازميهن پهناور ما ايران . سرزمين هوژبرالسلطان شيرافکن .سرزمين رضا شاه . سرزمين من سوادکوه ..........جايي که در آن بزرگ شده ام. جايي که در آن با سبزي جنگلهاي انبوه و روشني چشمه هاي پاک و زلال و سکوت سخره هاي سنگي اش خو گرفته ام جايي که سکوت جنگلهايش آرامش را به تو هديه ميدهد ..........

 آري اينجا کمرپشت است که کوهي به بلنداي ارفع کوه در مقابلش سربرافراشته است اينجا همان مکان مقدس است که امامزاده عباسعلي در آن آرميده . اينجا جايي است که جوانان خفته در چناربن را دراه وطن قرباني نموده است و تاريخ گواه اين مدعاست

يادش به خير روزهايي که زود گذشت 20 سال قبل – ماه محرم- ساقنفار تکيه سر- مرحوم حاجي قدرت احمدي – يادش به خير خانه تاريک و شعله هاي کوچک گرد گرد سوز خانه ها را روشن ميکرد و تنها خانه اي که از موتور برق استفاده ميکرد خانه مرحوم ابوگل احمدي بود يادش به خير شب نشيني هاي فاميلي- يادش به خير به دنبال چرده درخت نمدار براي گوساله هاي گرسنه مانده در کِرِس- يادش به خير شب هاي کش زمين همراه نواي ني وآتش سوزان ناله هاي سوزناک اش-يادش به خير تيل تا کمر شلوار لينگه همالندي –يادش به خير مرحوم زمورخاله و واوارن کا-  ورزهاي سرد مه آلود در کنار بخاري هيزمي – يادش به خير تن شورون هاي پر از دود و چشم هاي پر ازاشک و بيني هاي پر از آب ولي شاداب- ياد خفتگان چنار بن به خير- 26 عيد ماه و مسابقه اسب سواري و کشتي عباسعلي يادش به خير- يادش به خير قصابي حاجي حجت و مرحوم يونس عمو در کنارچشمه دريم سره- يادش به خير هياهوي جوانان در زمين فوتبال و واليبال و دعواهاي بچگانه بر سر هيچ و پوچ- يادش به خيرشعله هاي تنورگرم خانه ها که براي پختن نان آماده ميشد- يادشان به خير هرچه کمرپشت و کمرپشتي بود هست  به ياد آريم که بوديم و کجا بوديم و از کجا آمده ايم و به کجا ميرويم؟  تا دنيا دنياست زنده باد ايران و ايراني زنده باد کمرپشت و کمرپشتي
+ نوشته شده توسط بهزاد احمدی نسب در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 9:17 |


Powered By
BLOGFA.COM